داریک
بازگشت به مقالات
سنجش

معادله ژئواکونومیک فرسایش: دکترین «پاک‌سازی و بازسازی» در خاورمیانه و مهار کریدورهای نوظهور

27 تیر 1405

تحلیل ساختاری تنش‌های فرساینده در خاورمیانه نشان می‌دهد که درگیری‌های ژئوپلیتیک کنونی، فراتر از یک بحران امنیتی ساده، بخشی از یک کلان‌طرح ژئواکونومیک برای بازتعریف مسیرهای تجاری جهانی، مهار نفوذ چین و آماده‌سازی منطقه برای ورود بلندمدت جریان سرمایه غربی است.

معادله ژئواکونومیک فرسایش: دکترین «پاک‌سازی و بازسازی» در خاورمیانه و مهار کریدورهای نوظهور

مارپیچ تنش‌های فزاینده در خاورمیانه — از اصطکاک‌های دریایی در تنگه هرمز تا تبادل آتش‌های موضعی و تنش‌های مرزی در شام و اردن — غالباً از دریچه صرفاً نظامی تحلیل می‌شود. با این حال، یک تحلیل ساختاری و مبتنی بر داده نشان می‌دهد که این بحران‌ها در قالب یک جنگ فرسایشی سیستماتیک عمل می‌کنند؛ فرآیندی که هدف آن بازتنظیم بلندمدت مسیرهای تجاری جهانی، جریان‌های سرمایه‌گذاری و اهرم‌های ژئواکونومیک است.

در هسته این پویایی، دکترین استراتژیک «پاک‌سازی و بازسازی» قرار دارد؛ مفهومی که ریشه در راهبردهای «مهار ژئواکونومیک» (Geoeconomic Containment) تبیین‌شده توسط اندیشکده‌هایی چون شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) و مرکز امنیت آمریکای جدید (CNAS) دارد. واشنگتن با بهره‌گیری از بی‌ثباتی کنترل‌شده، ریسک‌پریمیوم (صرف ریسک) کریدورهای زیرساختی کلیدی را به سطحی می‌رساند که سرمایه‌گذاری برای سرمایه‌های دولتی چین غیراقتصادی شود. هدف نهایی دوگانه است: نخست، قطع دسترسی ابتکار کمربند و جاده (BRI) چین به بازارهای آفریقا و خاورمیانه از طریق اسرائیل و دوم، پاک‌سازی جغرافیای استراتژیک از بازیگران خصومت‌آمیز برای هموار کردن مسیر بازگشت نهادهای مالی و توسعه‌ای غرب جهت انحصار بازسازی پس از جنگ.

فروپاشی کریدور سینو-اسرائیل و انقباض شریان‌های تجاری

برای بیش از یک دهه، پکن کشور اسرائیل را به عنوان یک گره ژئواکونومیک حیاتی در برنامه‌های اتصال فراوطنی خود تعریف کرده بود. طبق تحلیل‌های ساختاری انستیتو واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک (WINEP)، این استراتژی بر تبدیل اسرائیل به یک پل فناوری پیشرفته و یک پل زمینی متصل‌کننده دریای سرخ به مدیترانه (با دور زدن کانال سوئز و تنگه پرخطر باب‌المندب) استوار بود. سنگ بنای این زیرساخت، کریدور ایلات-اشدود/حیفا بود که با واگذاری امتیاز ۲۵ ساله بهره‌برداری از بندر جدید حیفا به گروه بندر بین‌المللی شانگهای (SIPG) در سال ۲۰۱۵ مستحکم شد.

با این حال، بی‌ثباتی‌های اخیر این محاسبات استراتژیک را از سه مجرای اصلی با اختلال جدی مواجه کرده است:

  • انسداد لجستیکی کامل بندر ایلات: ترافیک کشتی‌ها در بندر ایلات به دلیل حملات و محاصره دریایی عملاً متوقف شده است. طبق آمار رسمی، تعداد خودروهای تخلیه‌شده در این بندر در سال ۲۰۲۴ به صفر رسیده است (در حالی که در سال ۲۰۲۳ این رقم ۱۵۰ هزار دستگاه بود) و ورود کشتی‌ها از ۱۳۴ فروند در سال ۲۰۲۳ به تنها ۱۶ فروند در سال ۲۰۲۴ و ۶ فروند در نیمه نخست ۲۰۲۵ کاهش یافت؛ امری که در نهایت منجر به تعطیلی کامل عملیاتی این بندر در ژوئیه ۲۰۲۵ شد. این فروپاشی، توجیه اقتصادی پل زمینی ریلی به اشدود را از بین برد.
  • کاهش شدید سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI): اگرچه بخش فناوری پیشرفته اسرائیل با تولید ۳۱۷ میلیارد شِکل در سال ۲۰۲۴ (معادل ۱۷.۳ درصد از تولید ناخالص داخلی) تاب‌آوری نسبی نشان داد، اما فضای کلی سرمایه‌گذاری به شدت سرد شده است. بر اساس گزارش UNCTAD، پروژه‌های سرمایه‌گذاری سبز (Greenfield FDI) در اسرائیل به پایین‌ترین میزان خود در ۲۰ سال گذشته یعنی تنها ۱۹ پروژه در سال ۲۰۲۴ سقوط کرد که کاهش چشمگیری را نسبت به ۷۶ پروژه در سال ۲۰۲۲ نشان می‌دهد.
  • فشار برای قطع همکاری‌های تکنولوژیک با چین: ایالات متحده با استفاده از وابستگی امنیتی شدید اسرائیل، غربالگری‌های سخت‌گیرانه‌ای را بر سرمایه‌گذاری‌های خارجی اعمال کرده است. این فشارهای دیپلماتیک عملاً سرمایه‌های چینی را از زیرساخت‌های حیاتی اسرائیل (مانند تأسیسات آب‌شیرین‌کن اشدود) بیرون رانده و جریان FDI چین به اسرائیل را که در سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۸ به اوج ۱۶.۲ میلیارد دلاری رسیده بود، در سال‌های اخیر به زیر ۱ میلیارد دلار کاهش داده است.

دکترین «پاک‌سازی و بازسازی» و اثر ققنوس

فرضیه استراتژیک دکترین «پاک‌سازی و بازسازی» بر این اصل استوار است که مانورهای نظامی و دیپلماتیک ایالات متحده، پیش‌درآمدی ضروری برای ورود مجدد اقتصادی هستند. تحت مدل کلان‌اقتصادی «اثر ققنوس» (Phoenix Effect) — که نخستین بار توسط اقتصاددان برجسته، گیلرمو کالوو (Guillermo Calvo) فرموله شد و بعدها توسط اندیشکده بروکینگز (Brookings Institution) در تحلیل‌های بازسازی پس از بحران توسعه یافت — تخریب سیستماتیک زیرساخت‌ها و بی‌ثباتی سیاسی، بستری را برای چرخه‌های بازسازی پربازده و مشروط به اصلاحات رگولاتوری فراهم می‌کند. این رویکرد قرابت ساختاری بالایی با نظریه «دکترین شوک» (The Shock Doctrine) نائومی کلاین در حوزه اقتصاد سیاسی بحران دارد؛ جایی که واشنگتن با خارج کردن سرمایه‌های دولتی چین از بازار، در حال ترسیم یک قلمرو اقتصادی جدید است.

بانک جهانى در برآوردی محافظه‌کارانه، هزینه بازسازی فیزیکی پس از جنگ در کشورهای آسیب‌دیده شام (مانند سوریه که یک‌سوم سرمایه فیزیکی آن نابود شده است) را بالغ بر ۲۱۶ میلیارد دلار تخمین می‌زند؛ رقمی که نزدیک به ده برابر تولید ناخالص داخلی اسمی این کشورهاست. تأمین این حجم از سرمایه فراتر از توان مالی محلی است و عملاً فضا را برای مداخله نهادهای توسعه‌ای غربی باز می‌کند.

در حالی که سرمایه‌های چینی به دلیل محافظه‌کاری ذاتی مدل‌های دولتی پکن در حال عقب‌نشینی هستند، «مشارکت برای زیرساخت و سرمایه‌گذاری جهانی» (PGII) به رهبری گروه هفت (G7) با مأموریت تجهیز ۶۰۰ میلیارد دلار تا سال ۲۰۲۷، خود را برای پر کردن این خلاء آماده می‌کند. اگرچه تا سال ۲۰۲۴ تنها حدود ۶۰ میلیارد دلار از این هدف محقق شده، اما چارچوب‌های سرمایه‌گذاری غربی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در محیط‌های پرریسک پس از جنگ وارد شده و سرمایه بازسازی را به آزادسازی بازارها و انحصارهای لجستیکی گره بزنند.

بازی فرسایش هرمز: هزینه‌های نامتقارن و سپرهای استراتژیک

تقابل در تنگه هرمز به عنوان یک بازی فرسایشی کلاسیک عمل می‌کند. بر اساس نظریه کلاسیک «همکاری تحت آنارشی» (Cooperation under Anarchy) اثر کنت اوی (Kenneth Oye) و مدل‌های نظریه بازی‌ها در باب فرسایش متقابل (مانند نظریه تکامل همکاری رابرت اکسلرود)، سازش تنها زمانی رخ می‌دهد که هزینه متقابل تداوم تنش، از ارزش منبع مورد مناقشه فراتر رود. در حال حاضر، ایالات متحده، ایران و عربستان سعودی با ساختارهای انگیزشی و سپرهای استراتژیک بسیار نامتقارنی روبه‌رو هستند که موازنه قوا را در این شریان حیاتی بازتعریف می‌کند:

بازیگر استراتژیک هزینه‌های نامتقارن و نقاط آسیب‌پذیری سپرهای استراتژیک و ابزارهای تاب‌آوری اهرم‌های ژئواکونومیک کلیدی
جمهوری اسلامی ایران فرسایش ذخایر ارزی تحت تحریم؛ تخفیف‌های تحمیلی نفت صادراتی به چین جهت رقابت با نفت اورال روسیه؛ ریسک خودویرانگری اقتصادی در صورت انسداد کامل هرمز. شبکه بازدارندگی غیرمتقارن منطقه‌ای؛ دکترین دفاع دریایی کم‌هزینه و پربازده؛ تجربه بالا در دور زدن سیستم‌های تحریمی و مالی غرب. قدرت اختلال فیزیکی در تنگه هرمز و باب‌المندب؛ ظرفیت افزایش ناگهانی هزینه‌های بیمه دریایی و لجستیک جهانی انرژی.
ایالات متحده آمریکا تخلیه بی‌سابقه ذخایر استراتژیک نفت خام (SPR) به پایین‌ترین سطح از ۱۹۸۳ (۳۶۷ میلیون بشکه)؛ ریسک انتقال شوک‌های تورمی انرژی به اقتصاد داخلی. استقلال انرژی از طریق تولید شتابان نفت شیل؛ هژمونی دلار در تسویه مبادلات جهانی؛ ابزار سرمایه‌گذاری چندجانبه غربی (مانند PGII). کنترل بر شریان‌های مالی بین‌المللی؛ توانایی مهندسی مجدد کریدورهای تجاری جایگزین و انزوای ساختاری رقبای نوظهور.
عربستان سعودی افزایش قیمت سر به سر مالی نفت به ۹۶.۲ دلار؛ تله نقدینگی ناشی از تمرکز دارایی‌های صندوق ثروت ملی (PIF) در پروژه‌های غیرنقدشونده داخلی (نظیر نئوم). ظرفیت مازاد تولید نفت اوپک پلاس (۵.۴ میلیون بشکه در روز)؛ ذخایر ارزی انباشته؛ عمق استراتژیک مالی برای جذب شوک‌های کوتاه‌مدت عرضه. مدیریت عرضه جهانی هیدروکربن از طریق اوپک پلاس; نقش محوری در کریدورهای ترانزیتی نوظهور (نظیر IMEC) به عنوان هاب لجستیکی منطقه.
  • آسیب‌پذیری مالی ایران: توانایی ایران برای حفظ یک انسداد طولانی‌مدت در تنگه هرمز به شدت با محدودیت‌های ساختاری مواجه است؛ چرا که توقف ترانزیت، شریان صادراتی خود کشور را نیز فلج می‌کند. علاوه بر این، چرخش اجباری روسیه به سمت شرق، مسکو و تهران را به رقبای مستقیم در بازارهای آسیایی تبدیل کرده است. نفت اورال روسیه با تخفیف‌های سنگین، مستقیماً با نفت سبک ایران رقابت می‌کند و تهران را مجبور ساخته تا برای حفظ خریداران چینی خود، تخفیف‌های مداومی را اعمال کند که این امر ذخایر مالی آن را به شدت فرسوده می‌کند.
  • محدودیت‌های استراتژیک ایالات متحده: در مقابل، ایالات متحده نیز با یک آسیب‌پذیری ساختاری بزرگ مواجه است: تخلیه شدید ذخایر استراتژیک نفت خام (SPR). به دنبال برداشت بی‌سابقه ۱۸۰ میلیون بشکه‌ای در سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲، موجودی SPR در سال ۲۰۲۴ به حدود ۳۶۷ میلیون بشکه کاهش یافت که پایین‌ترین سطح از سال ۱۹۸۳ است. پوشش واردات صافی این ذخایر به زیر ۴۰ روز رسیده است. این فروپاشیِ «سپر انرژی»، اشتهای واشنگتن برای ریسک‌پذیری بالا را محدود می‌کند و ایالات متحده را ناگزیر می‌سازد تا برای جلوگیری از شوک تورمی جهانی، به ظرفیت مازاد تولید اوپک پلاس (معادل ۵.۴ میلیون بشکه در روز در اواخر ۲۰۲۴) تکیه کند.

تله نقدینگی در صندوق‌های ثروت ملی خلیج فارس

صندوق‌های ثروت ملی (SWFs) کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با دارایی ۴.۲ تریلیون دلاری، منبع عظیمی از نفوذ مالی هستند. بر اساس چارچوب‌های تحلیلی مؤسسه اقتصاد بین‌الملل پترسون (PIIE) در خصوص ژئوپلیتیک صندوق‌های ثروت ملی، یک بحران فرسایشی طولانی‌مدت، این نهادها را با تهدید «عدم تطابق دارایی-بدهی» مواجه می‌کند. در سال‌های اخیر، این صندوق‌ها (به ویژه صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان - PIF) سرمایه‌های خود را از دارایی‌های نقدشونده بین‌المللی به سمت پروژه‌های داخلی بلندمدت و غیرنقدشونده (مانند پروژه نئوم) سوق داده‌اند؛ به طوری که PIF حدود ۸۳ درصد از دارایی‌های ۹۱۳ میلیارد دلاری خود را در داخل کشور متمرکز کرده و تنها در سال ۲۰۲۴ بالغ بر ۵۷ میلیارد دلار در پروژه‌های داخلی مستقر کرده است.

در یک سناریوی فرسایشی مداوم، با توجه به اینکه قیمت سر به سر مالی نفت عربستان سعودی در سال ۲۰۲۴ با ۱۹ درصد افزایش سالانه به ۹۶.۲ دلار به ازای هر بشکه رسیده است، هرگونه کاهش در درآمدهای هیدروکربنی، این کشورها را مجبور می‌کند تا برای پوشش کسری بودجه، دارایی‌های نقدشونده خارجی خود را در بازارهای غربی با قیمت‌های پایین به فروش برسانند یا بدهی‌های گران‌قیمت صادر کنند. این پویایی عملاً منجر به انتقال دارایی‌های باکیفیت به سرمایه‌گذاران غربی و تقویت سلطه سرمایه غربی می‌شود.

کریدور شمال-جنوب (INSTC) در تله دکترین پاک‌سازی: انجماد ژئواکونومیک ایران

تأثیر مستقیم دکترین «پاک‌سازی و بازسازی» بر منافع ملی ایران، بیش از هر چیز در کلان‌پروژه کریدور بین‌المللی ترانزیتی شمال-جنوب (INSTC) نمود می‌یابد. این کریدور که به عنوان شریان حیاتی ایران برای دور زدن تحریم‌ها و اتصال هند و روسیه به اروپا تعریف شده بود، اکنون تحت تأثیر مستقیم افزایش ریسک‌پریمیوم منطقه‌ای و استراتژی مهار ایالات متحده با چالش‌های ساختاری مواجه شده است:

  • انجماد سرمایه‌گذاری خارجی در زیرساخت‌های کلیدی: برای تکمیل راه‌آهن رشت-آستارا (به عنوان حلقه مفقوده شاخه غربی کریدور) به حداقل ۱.۶ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز است. اگرچه روسیه متعهد به تأمین وام ۱.۳ میلیارد یورویی برای این پروژه شده، اما افزایش ریسک‌های ژئوپلیتیکی و نوسانات شدید ارزی، سرعت تخصیص این منابع را به شدت کاهش داده است. هم‌زمان، هند به عنوان شریک استراتژیک بندر چابهار، تحت فشار رژیم تحریمی ایالات متحده و افزایش ریسک‌های دریایی در دریای عمان، از توسعه همه‌جانبه این بندر خودداری کرده و حجم ترافیک کانتینری چابهار در سال ۲۰۲۴ همچنان زیر ظرفیت اسمی ۸.۵ میلیون تنی آن باقی مانده است.
  • جهش صرف ریسک (Risk Premium) و فرار خطوط کشتیرانی: دکترین پاک‌سازی با بالا بردن نرخ بیمه بدنه و جنگی کشتی‌ها (War Risk Premium) در خلیج فارس و دریای عمان به میزان ۴۰۰ درصد، مزیت رقابتی تعرفه ترانزیتی ایران را از بین برده است. برای شرکت‌های بزرگ لجستیکی، امنیت مسیر بر سرعت آن ارجحیت دارد؛ در نتیجه، جریان کالا به سمت کریدورهای جایگزین منحرف می‌شود.
  • تقویت کریدورهای رقیب و انزوای ژئواکونومیک ایران: در حالی که INSTC با موانع مالی و ژئوپلیتیکی دست‌وپنجه نرم می‌کند، کریدورهای رقیب مانند کریدور میانی (Middle Corridor) با دور زدن ایران و روسیه، از حمایت‌های مالی گسترده غربی و نهادهایی چون بانک بازسازی و توسعه اروپا (EBRD) برخوردار شده‌اند. این امر حجم ترانزیت کریدور میانی را در سال ۲۰۲۴ با رشد ۶۵ درصدی نسبت به سال قبل مواجه کرد، در حالی که سهم ایران از ترانزیت کانتینری شرق به غرب عملاً به حاشیه رانده شده است.

چشم‌انداز استراتژیک: مهندسی مجدد مرزهای اقتصادی جدید

داده‌های صندوق بین‌المللی پول (IMF) نشان‌دهنده یک عدم تقارن آشکار در تاب‌آوری اقتصادی میان ایالات متحده و صادرکنندگان نفت خاورمیانه است. صندوق بین‌المللی پول رشد اقتصادی ایالات متحده در سال ۲۰۲۴ را به دلیل استقلال انرژی و مصرف داخلی قوی به ۲.۷ درصد افزایش داد، در حالی که پیش‌بینی رشد برای صادرکنندگان نفت منطقه منا (MENA) به دلیل محدودیت‌های تولید اوپک پلاس و افزایش سرسام‌آور هزینه‌های بیمه دریایی (رشد ۴۰۰ تا ۵۰۰ درصدی) به ۲.۱ درصد کاهش یافت.

همان‌طور که رابرت بلک‌ویل و جنیفر هریس در کتاب مرجع خود برای شورای روابط خارجی آمریکا با عنوان «جنگ با ابزارهای دیگر: ژئواکونومیک و هنر جهانداری» (War by Other Means) استدلال می‌کنند، شوک‌های ژئوپلیتیک، زیرساخت‌های فیزیکی و لجستیکی تولیدکنندگان خاورمیانه را مستهلک می‌کنند، در حالی که به استقلال مالی و انرژی سیستم ایالات متحده پاداش می‌دهند. واشنگتن با حفظ یک وضعیت فرسایش کنترل‌شده، در حال اجرای دکترین «پاک‌سازی و تصرف» اقتصادی است. با خارج کردن سرمایه‌های دولتی چین و فرسوده کردن بازیگران منطقه، ایالات متحده در حال مهندسی مجدد مرزهای اقتصادی جدیدی است که در آن، تخریب موقت کریدورهای تجاری موجود، پیش‌نیاز گریزناپذیر برای تسلط بلندمدت سرمایه غربی است.

نظرات

(0)

برای نظر دادن ورود

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!

درباره