داریک
بازگشت به مقالات
سنجش

تغییر گرانش قدرت از واشنگتن به محورهای نوظهور: سناریوهای پیش‌روی امنیت ملی ایران در افق ۲۰۳۰

18 تیر 1405

معماری ژئوپلیتیک خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA) تا سال ۲۰۳۰ تحت تأثیر معادلات ریاضی گذار جهانی انرژی و تخلیه ذخایر استراتژیک نفت آمریکا (SPR)، دستخوش یک بازآرایی ساختاری و غیرایدئولوژیک خواهد شد؛ گذاری سیستماتیک که در آن اسرائیل با تکیه بر توسعه بندر خلیج حیفا توسط چین (با ظرفیت ۱.۱ میلیون TEU) و صادرات ۱۴ میلیارد دلاری فناوری‌های دفاعی-امنیتی خود، به لنگرگاه لجستیکی کلان‌پروژه «کمربند و جاده» (BRI) پکن به سمت آفریقا تبدیل می‌شود، در حالی که ایران با فروپاشی مدل سنتی اقتصاد رانتی نفتی و از طریق یک همگرایی معاملاتی با ایالات متحده، به یک بازار مصرف‌محور مدرن با پتانسیل بالای جذب سرمایه‌گذاری در حوزه‌های فین‌تک، اقتصاد پلتفرمی و زیرساخت‌های لجستیکی تبدیل خواهد شد. این تحول دوگانه که با توسعه سیستم‌های پرداخت فراملی نظیر پروژه mBridge و سرریز فناوری‌های ارتباطی چین (5G و IoT) تسهیل می‌شود، تنش‌های سنتی آبراه‌های استراتژیک مانند تنگه هرمز را به کاتالیزوری برای شتاب‌بخشی به دوران پسانفت و استقرار نظم نوین مالی و صنعتی در غرب آسیا تبدیل خواهد کرد.

تغییر گرانش قدرت از واشنگتن به محورهای نوظهور: سناریوهای پیش‌روی امنیت ملی ایران در افق ۲۰۳۰

چرخش استراتژیک ۲۰۳۰: بازآرایی ساختاری در ژئوپلیتیک خاورمیانه و آفریقا

معماری ژئوپلیتیک خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA) در آستانه یک تحول ساختاری بی‌سابقه قرار دارد. تا سال ۲۰۳۰، پارادایم‌های سنتی مبتنی بر چرخه دلارهای نفتی و امنیت یک‌جانبه منسوخ خواهند شد. در پنج سال آینده، به جای تداوم وضعیت موجود، شاهد یک بازآرایی سیستماتیک و محاسبه‌شده خواهیم بود: اسرائیل برای تثبیت کریدور لجستیکی و فناوری خود به سمت آفریقا، به شکل ساختاری به چین نزدیک‌تر خواهد شد؛ در حالی که ایران با عبور از مدل سنتی دولت رانتیِ نفتی، به سمت یک همگرایی معاملاتی با ایالات متحده حرکت کرده و به یک بازار مصرف بزرگ و مدرن تبدیل می‌شود.

این تغییر جهت دوگانه، ناشی از چرخش‌های ایدئولوژیک نیست، بلکه برآمده از معادلات ریاضی گذار جهانی انرژی، تخلیه ذخایر استراتژیک نفت خام آمریکا (SPR)، و نیاز چین به توسعه افقی فناوری در مواجهه با محدودیت‌های غرب است. تنش‌های کنونی در خلیج فارس و تنگه هرمز، نه یک درگیری منطقه‌ای پایدار، بلکه شتاب‌دهنده‌ای ساختاری برای کاهش ارزش اقتصادی مدل‌های مبتنی بر استخراج و هموار کردن مسیر برای استقرار نظم جدید مالی، پولی و صنعتی جهان است.

۱. چرخش استراتژیک اسرائیل: تامین امنیت خط لوله لجستیکی چین به آفریقا

چین برای بهره‌برداری موثر از پتانسیل‌های جمعیتی و منابع قاره آفریقا در چارچوب کلان‌پروژه «کمربند و جاده» (BRI)، به یک هاب لجستیکی پیشرفته و امن در مجاورت این قاره نیاز دارد. اسرائیل با قرار گرفتن در کریدور دریای سرخ و برخورداری از زیرساخت‌های پیشرفته امنیتی، بندری و فناوری دفاعی، منطقی‌ترین شریک برای لنگرگاه این زنجیره تامین است.

تلاقی زیرساشت و امنیت دریایی

توسعه و مدرن‌سازی بنادر اسرائیل مستقیماً با توپولوژی دریایی چین همپوشانی دارد. بندر جدید خلیج حیفا (Haifa Bayport) که از سال ۲۰۲۱ تحت یک قرارداد ۲۵ ساله توسط گروه بندر بین‌المللی شانگهای (SIPG) اداره می‌شود، ظرفیت عملیاتی سالانه ۱.۱ میلیون TEU (واحد معادل بیست پا) را به شبکه لجستیکی منطقه اضافه کرده است. این ترمینال پیشرفته، مدیترانه شرقی را مستقیماً به شبکه لجستیک دریایی چین متصل کرده و هزینه‌های بالای بیمه و نوسانات ژئوپلیتیک باب‌المندب و کانال سوئز را خنثی می‌کند؛ کانالی که در پی تنش‌های دریایی اخیر شاهد کاهش شدید ترافیک فله و کانتینری بوده است.

از سوی دیگر، چین فاقد نیروی نظامی منطقه‌ای گسترده برای تامین امنیت خطوط لجستیکی خود در آفریقا است. بخش فناوری دفاعی اسرائیل که در حوزه‌های امنیت پیرامونی، نظارت پهپادی و دفاع سایبری تخصص دارد، یک مدل امنیتی آماده‌به‌خدمت را برای صادرات ارائه می‌دهد. صادرات دفاعی اسرائیل در سال‌های اخیر رکوردهای جدیدی (بیش از ۱۴ میلیارد دلار) ثبت کرده است. از طریق این مدل «امنیت پیمانکاری»، پکن می‌تواند بدون نیاز به استقرار مستقیم ارتش آزادی‌بخش خلق چین (PLA)، از برتری تکنولوژیک-نظامی اسرائیل برای کاهش خطرات سرمایه‌گذاری خود در آفریقا بهره ببرد.

بر اساس گزارش‌های تحلیلگران، در حالی که فشارهای ایالات متحده سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیر مستقیم چین در بخش‌های فوق‌پیشرفته اسرائیل را محدود کرده، اما تجارت دوجانبه غیرنظامی (به‌ویژه در بخش خودروهای برقی و زیرساخت‌های بندری) همچنان کانال اصلی اتصال اقتصادی پکن و تل‌آویو به شمار می‌رود.

ریسک‌ها و اصطکاک‌ها: محدودیت‌های تل‌آویو در بازی دوگانه واشنگتن-پکن

با وجود منافع متقابل لجستیکی میان تل‌آویو و پکن، شتاب‌گیری روند «تنش‌زدایی و جداسازی فناوری» (Technological Decoupling) میان ایالات متحده و چین، حاشیه مانور استراتژیک اسرائیل را به شدت محدود می‌کند. واشنگتن از طریق ابزارهایی نظیر «کمیته نظارت بر سرمایه‌گذاری‌های خارجی در اسرائیل» (برابر با CFIUS در آمریکا)، فشارهای ساختاری خود را بر تل‌آویو افزایش داده است تا مانع از انتقال فناوری‌های دوگانه (Dual-Use Technologies)، هوش مصنوعی و نیمه‌رساناها به پکن.

این اصطکاک ژئوپلیتیک، اسرائیل را در یک تنگنای ساختاری قرار می‌دهد: از یک سو، وابستگی مطلق دفاعی و امنیتی به واشنگتن (به ویژه در چارچوب کمک‌های سالانه نظامی و چتر حمایتی دیپلماتیک) مانع از هرگونه همگرایی عمیق تکنولوژیک با چین می‌شود؛ از سوی دیگر، نیاز مبرم به سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی چین برای تامین مالی کلان‌پروژه‌های لجستیکی به سمت آفریقا، تل‌آویو را ناگزیر به حرکت روی یک بند لغزان می‌کند. هرگونه چرخش بیش از حد به سمت پکن، با واکنش‌های تنبیهی واشنگتن در حوزه‌های اشتراک‌گذاری اطلاعاتی و زنجیره‌های تامین دفاعی مواجه خواهد شد که عملاً سقف پرواز استراتژیک اسرائیل را در این سناریو تعیین می‌کند.

۲. تنش‌زدایی ایران و آمریکا: گذار از اقتصاد رانتی به غول مصرف‌کننده منطقه

جهت‌گیری آینده ایران به سمت یک رابطه معاملاتی با غرب و ایالات متحده تا سال ۲۰۳۰، یک ضرورت ساختاری است که تحت تاثیر پایان دوران طلایی درآمدهای نفتی و فشارهای دموگرافیک داخلی رقم می‌خورد. مسیر این تغییر جهت از مجرای فروپاشی مدل سنتی اقتصاد رانتی (Eqtesad-e Rantier) می‌گذرد.

کاتالیزور تحریم‌ها و نیاز به بازسازی ساختاری

معماری تحریم‌های ایالات متحده با مسدود کردن بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار از دارایی‌های خارجی ایران، اگرچه در کوتاه‌مدت تنگناهای شدیدی ایجاد کرده، اما به عنوان یک شتاب‌دهنده برای خروج از مدل منسوخ توسعه نفتی عمل می‌کند. با توجه به هرم جمعیتی جوان و نرخ شهرنشینی بالای ۷۶ درصد، ساختار اقتصادی کشور دیگر با درآمدهای نوسانی صادرات خام نفت قابل اداره نیست.

برای بقای اقتصادی و پاسخ به تقاضای فزاینده داخلی، سیستم اقتصادی ناگزیر به سمت توسعه زیرساخت‌های مصرف‌محور، فناوری اطلاعات (IT)، حمل‌ونقل و مسکن حرکت خواهد کرد. این تحول مستلزم جذب سرمایه‌های تکنولوژیک و مالی است که جز با تنش‌زدایی و بازگشت به سیستم‌های مالی بین‌المللی محقق نخواهد شد. بازار دیجیتال و اقتصاد پلتفرمی ایران پتانسیل جذب سالانه میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری را دارد تا بتواند به یک بازار مصرفی بزرگ برای کالاهای صنعتی و تکنولوژیک جهان تبدیل شود.

شاخص کلان اقتصادی (ایران) وضعیت کنونی (میانگین ۲۰۲۴-۲۰۲۳) افق ترسیمی ۲۰۳۰ (سناریوی گذار ساختاری) محرک استراتژیک تغییر ساختار
سهم رانت نفت و گاز از GDP ۲۵٪ - ۳۰٪ زیر ۱۰٪ کاهش تقاضای جهانی، فرسودگی میادین و توسعه کریدورهای انرژی جایگزین
سهم اقتصاد دیجیتال و خدمات مدرن از GDP ۶.۵٪ - ۸٪ ۱۸٪ - ۲۲٪ توسعه فین‌تک، تجارت الکترونیک پلتفرمی و سرریز فناوری‌های ارتباطی چین (5G/IoT)
نسبت تسهیلات مسکن به GDP ~ ۳.۵٪ بالای ۱۰٪ اصلاح ساختار پولی، جراحی ترازنامه بانک‌ها و توسعه بازار بدهی مسکن
نسبت دارایی‌های سمی (NPL تعدیل‌شده) ۱۵٪ - ۱۸٪ (واقعی) زیر ۵٪ پذیرش استانداردهای IFRS، انحلال موسسات ناتراز و آزادسازی وثیقه‌های ملکی

منبع داده‌ها: مدل‌سازی آماری داریک پست بر پایه آمارهای بانک مرکزی ایران، بانک جهانی و سناریوهای گذار انرژی ۲۰۳۰

شاخص‌های تجربی گذار ایران به بازار مصرف‌محور

  • افزایش ضریب نفوذ ابزارهای مالی و مسکن: نسبت تسهیلات مسکن به تولید ناخالص داخلی (GDP) در ایران بسیار پایین است (حدود ۳.۵ درصد). ارتقای این شاخص به بالای ۱۰ درصد تا سال ۲۰۳۰، محرک اصلی بخش مسکن و توسعه شهری خواهد بود.
  • توسعه زیرساخت‌های لجستیک داخلی: بهبود رتبه ایران در شاخص عملکرد لجستیک (LPI) بانک جهانی برای تسهیل جریان کالا و توزیع در بازار مصرف داخلی حیاتی است.
  • مدرن‌سازی پرداخت‌های دیجیتال: اگرچه شبکه شتاب نرخ تراکنش الکترونیکی بالایی دارد، اما ارزش تراکنش‌ها عمدتاً تحت تاثیر تورم ساختاری است. ثبات پولی و توسعه فین‌تک‌ها بستر اصلی مصرف‌گرایی نوین خواهند بود.

۳. انسداد تنگه هرمز و شتاب‌بخشی به دوران پسانفت

تنش‌های طولانی‌مدت پیرامون تنگه هرمز به عنوان کاتالیزور اصلی سیستمیک برای این بازآرایی جهانی عمل می‌کند. عبور روزانه نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و میعانات گازی از این آبراه استراتژیک (معادل حدود ۲۰ درصد از تقاضای نفت جهان)، هرگونه اختلال یا انسداد در آن را به یک شوک بزرگ قیمتی تبدیل می‌کند.

بر اساس مدل‌های کشش عرضه و تقاضا، یک شوک عرضه پایدار در این منطقه می‌تواند قیمت نفت خام را به سطوح بی‌سابقه‌ای (فراتر از ۱۵۰ دلار در هر بشکه) برساند. در چنین سطوحی از قیمت، دوره بازگشت سرمایه برای پروژه‌های انرژی تجدیدپذیر, نیروگاه‌های هسته‌ای و خودروهای برقی به شدت کاهش یافته و سرمایه‌گذاری روی سوخت‌های فسیلی جدید غیراقتصادی می‌شود. این اختلال، انگیزه جهانی برای گذار سریع‌تر به سمت «ابتکار سبز» و انرژی‌های تجدیدپذیر را دوچندان کرده و اهمیت استراتژیک خلیج فارس به عنوان منبع اصلی انرژی جهان را برای همیشه تضعیف می‌کند.

۴. تخلیه ذخایر استراتژیک نفت آمریکا (SPR) و الزام به تنش‌زدایی

کاهش شدید ذخایر استراتژیک نفت خام ایالات متحده (SPR) به پایین‌ترین سطح خود در دهه‌های اخیر، ابزار مانور واشنگتن را در مدیریت قیمت‌های جهانی انرژی محدود کرده است. در این سناریو، هزینه‌های اقتصادی ناشی از افزایش پایدار قیمت نفت برای اقتصاد آمریکا، فراتر از منافع ژئوپلیتیک انزوای ایران خواهد بود.

این تغییر موازنه، واشنگتن را وادار می‌کند تا برای ثبات بازار انرژی، فرمول «کاهش تحریم در برابر ثبات عرضه» را بپذیرد. با کاهش تدریجی سهم نفت در سبد انرژی جهان در سال‌های پس از آن، این تنش‌زدایی نفتی به فاز دوم خود یعنی ادغام ایران به عنوان یک بازار مصرف بزرگ در سیستم مالی بین‌المللی هدایت خواهد شد.

۵. تحلیل ریسک و سناریوی جایگزین: اصطکاک‌های سیاسی واشنگتن و تهران

اگرچه نیروهای محرک کلان اقتصادی (گذارهای تکنولوژیک، ناترازی‌های پولی و محدودیت‌های فیزیکی عرضه انرژی) مسیر حرکت به سمت افق ۲۰۳۰ را دیکته می‌کنند، اما این فرآیند خطی نبوده و به شدت در معرض اختلال ناشی از متغیرهای سیاسی داخلی در واشنگتن و تهران قرار دارد. این اصطکاک‌ها می‌توانند به عنوان ترمزهای ساختاری عمل کرده و این جدول زمانی را به تعویق بیندازند:

  • دوقطبی ساختاری و فلج تصمیم‌گیری در واشنگتن: هرگونه نوسان در حاکمیت کاخ سفید میان جناح‌های انزواطلب (با تمرکز بر دکترین فشار حداکثری و تعرفه‌های تهاجمی) و جناح‌های چندجانبه‌گرا، ثبات تصمیم‌گیری استراتژیک آمریکا را مخدوش می‌کند. بازگشت به سیاست‌های تحریمی صفر و یک یا عدم قطعیت‌های قانونی ناشی از کنگره دوقطبی، ریسک سرمایه‌گذاری و هزینه تراکنش‌های فرامرزی را برای شرکای بین‌المللی ایران بالا نگه داشته و مانع از ادغام روان ایران در زنجیره ارزش جهانی می‌شود.
  • مقاومت نهادی و چسبندگی مدل رانتی در تهران: در داخل ایران، گذار از اقتصاد رانتی به مدل مصرف‌محور با مقاومت شدید ذینفعان نهادی اقتصاد شبه‌دولتی مواجه است. این جریان‌ها که حیات مالی آن‌ها به توزیع رانت ارزی، سوبسیدهای انرژی و بازارهای انحصاری گره خورده است، در برابر اصلاحات ساختاری ترازنامه بانک‌ها، استانداردسازی IFRS و شفافیت‌های مالی مورد نیاز برای الحاق به پلتفرم‌هایی نظیر mBridge مقاومت می‌کنند. هرگونه تاخیر در انتقال قدرت سیاسی یا غلبه گفتمان خودبسندگی مطلق بر رویکرد توسعه معاملاتی، می‌تواند فاز گذار اقتصادی را تا پس از افق ۲۰۳۰ به تعویق بیندازد.

۶. تامین مالی گذار: پول درون‌زا و شکاف سرمایه‌ای

تغییر جهت ایران به سمت یک بازار مصرف‌محور پیشرفته، به سرمایه‌گذاری عظیمی در حوزه‌های لجستیک و فناوری اطلاعات نیاز دارد. بر اساس برآوردهای مدل‌سازی مالی داریک پست، ایران برای تحقق این گذار ساختاری تا افق ۲۰۳۰ به حداقل ۷۵ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری انباشته نیاز دارد. این نیازمندی سرمایه‌ای به طور مشخص شامل ۴۵ میلیارد دلار برای نوسازی ناوگان، توسعه خطوط ریلی ترانزیتی و بنادر هاب لجستیکی، و ۳۰ میلیارد دلار برای توسعه زیرساخت‌های پهن‌باند، دیتاسنترهای ملی و شبکه ارتباطی 5G است. تامین این بودجه خارج از چرخه‌های نفتی، نیازمند اصلاحات پولی عمیق و بهره‌گیری از نظریه پول درون‌زا (Endogenous Money) است؛ جایی که خلق اعتبار بانکی باید به جای بازارهای شبه‌دولتی و سوداگرانه، مستقیماً به سمت بخش‌های مولد، توسعه شبکه ۵G و زیرساخت‌های حمل‌ونقل ریلی و جاده‌ای هدایت شود.

با این حال، موتور خلق پول درون‌زا در ایران در حال حاضر با یک مانع ترازنامه‌ای بزرگ مواجه است: نسبت تسهیلات غیرجاری (NPL Ratio) در شبکه بانکی ایران به طور رسمی حدود ۷ تا ۸ درصد و در برآوردهای واقعی و تعدیل‌شده بر اساس استانداردهای بین‌المللی (IFRS) بسیار فراتر از ۱۵ درصد تخمین زده می‌شود. این حجم از دارایی‌های سمی و انجماد منابع مالی، عملاً توان خلق اعتبار پویا و هدایت نقدینگی به سمت کلان‌پروژه‌های توسعه‌ای را سلب کرده است. بدون یک جراحی ساختاری در ترازنامه بانک‌ها و کاهش این نسبت به استانداردهای زیر ۵ درصد، تکیه بر سازوکار پول درون‌زا برای تامین مالی گذار اقتصادی، صرفاً به تشدید مارپیچ تورمی منجر خواهد شد.

مکانیسم‌های فنی پلتفرم mBridge و سناریوهای الحاق ایران در سایه تحریم‌های FATF

پروژه mBridge به عنوان یک پلتفرم چندجانبه ارز دیجیتال بانک مرکزی (mCBDC)، بر بستر یک دفتر کل توزیع‌شده اختصاصی به نام «بلاک‌چین پل ام» (mBridge Ledger) توسعه یافته است. معماری فنی این پلتفرم از الگوریتم اجماع تحمل خطای بیزانس دسترسی‌یافته (Dumbo-BFT) استفاده می‌کند که امکان تسویه آنی، همزمان و نهایی تراکنش‌های فرامرزی (PvP) را بدون نیاز به بانک‌های کارگزار سنتی (Correspondent Banking) فراهم می‌سازد. در این سیستم، بانک‌های تجاری مستقیماً با استفاده از توکن‌های دیجیتال با پشتوانه ارزهای ملی صادرشده توسط بانک‌های مرکزی عضو (مانند یوان دیجیتال e-CNY یا درهم دیجیتال امارات)، فرآیند پرداخت و تسویه را در کسری از ثانیه انجام می‌دهند.

با این حال، الحاق ایران به این پلتفرم به عنوان یک عضو رسمی یا حتی ناظر، با موانع ساختاری ناشی از قرار گرفتن در لیست سیاه گروه ویژه اقدام مالی (FATF) مواجه است. اگرچه mBridge به عنوان یک سیستم موازی با سوییفت طراحی شده، اما یک هاب آنارشیستی برای دور زدن قوانین بین‌المللی نیست؛ بلکه تحت نظارت بانک تسویه حساب‌های بین‌المللی (BIS) توسعه یافته و ملزم به رعایت اصول لایه اول نظارتی است. بانک‌های مرکزی عضو (به ویژه بانک مرکزی امارات و مرجع پولی هنگ‌کنگ) به دلیل ریسک‌های سرایت مالی و قطع دسترسی به سیستم تسویه دلاری (Fedwire)، نمی‌توانند قوانین مبارزه با پولشویی (AML) و تامین مالی تروریسم (CFTF) را نادیده بگیرند.

برای غلبه بر این انسداد ساختاری، ادغام ایران در mBridge صرفاً از طریق سناریوهای فنی و حقوقی زیر امکان‌پذیر خواهد بود:

  • سناریوی اول؛ ایجاد گره‌های غیرعضو غیرمستقیم (Indirect Non-Member Nodes): در این الگو، بانک مرکزی ایران (CBI) مستقیماً به دفتر کل mBridge متصل نمی‌شود. در عوض، یک بانک تجاری ایرانی غیرتحریمی، از طریق یک بانک کارگزار در یک کشور عضو (مانند یک بانک درجه دو چینی یا اماراتی که فاقد فعالیت در بازار آمریکا است) به عنوان "مشتری ثانویه" وارد پلتفرم می‌شود. احراز هویت (KYC) و غربالگری تراکنش‌ها در این حالت توسط بانک کارگزار واسط و بر اساس پروتکل‌های توافق‌شده دوجانبه انجام می‌گیرد، نه پروتکل‌های عمومی پلتفرم.
  • سناریوی دوم؛ کانال‌های نقدینگی محصور (Gated Liquidity Pools): ایجاد یک زیرمجموعه اختصاصی (Sub-Ledger) در پلتفرم mBridge که در آن تراکنش‌های مرتبط با ایران تنها با ارزهای ملی غیردلاری (مانند e-CNY یا روبل دیجیتال) و صرفاً برای تسویه کالاها و خدمات بشردوستانه یا انرژی تعریف شده باشد. در این سناریو، تراکنش‌ها از سیستم اجماع عمومی پلتفرم ایزوله شده و تایید آن‌ها تنها توسط بانک‌های مرکزی دو طرف معامله صورت می‌گیرد تا ریسک‌های حقوقی FATF به کل شبکه سرایت نکند.
  • سناریوی سوم؛ توکنایز کردن دارایی‌های پایه به عنوان وثیقه (Asset-Backed Tokenization): از آنجا که بانک‌های عضو mBridge به دلیل الزامات FATF از پذیرش مستقیم ریال دیجیتال به عنوان دارایی تسویه خودداری خواهند کرد، ایران می‌تواند از طریق توکنایز کردن دارایی‌های فیزیکی تاییدشده (نظیر طلا یا حواله‌های معتبر نفتی) در بستر بلاک‌چین mBridge، نقدینگی دیجیتال لازم (Liquidity Provision) را بدون نیاز به انتقال مستقیم پول از مبدا سیستم بانکی ایران تامین کند. این دارایی‌های توکنایز شده به عنوان وثیقه (Collateral) نزد بانک‌های کارگزار عضو پلتفرم سپرده‌گذاری شده و خط اعتباری دیجیتال برای تسویه تراکنش‌های تجاری ایران صادر می‌شود.

۷. سرریز فناوری چین به سمت غرب آسیا و آفریقا

محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی ایالات متحده بر زنجیره تامین نیمه‌رساناهای پیشرفته چین، استراتژی تکنولوژیک پکن را از تمرکز صرف بر توسعه عمودی سخت‌افزار به سمت توسعه افقی سوق داده است. چین برای حفظ ظرفیت کارخانه‌های تولید تراشه خود، باید بازار مصرف بزرگی برای اینترنت اشیاء (IoT)، زیرساخت‌های نسل پنجم (5G) و هوش مصنوعی کاربردی در کشورهای در حال توسعه ایجاد کند.

منطقه خاورمیانه و آفریقا با دارا بودن صدها میلیون کاربر جدید تلفن همراه تا سال ۲۰۳۰، بازار هدف ایده‌آلی برای سرریز فناوری چین است. در این پازل، اسرائیل نقش لنگرگاه لجستیکی و امنیتی چین به سمت آفریقا را بازی می‌کند و ایران به عنوان یکی از بزرگترین بازارهای مصرف‌کننده فناوری‌های ارتباطی و زیرساختی در منطقه ظاهر خواهد شد.

نظرات

(0)

برای نظر دادن ورود

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!

درباره